مرمل
لغت نامه دهخدا
مرمل. [ م َ م َ ] ( ع مص ) به شتاب و «پویه » دویدن و جنباندن هر دو دوش را. ( منتهی الارب ). هَرولة، و از آن جمله است مرمل طواف کننده بیت الحرام در مکه. ( از اقرب الموارد ). رمل. رملان. و رجوع به رمل و رملان شود.
مرمل. [ م ِ م َ ] ( ع اِ ) بند کوچک از آهن. ( منتهی الارب ). قید صغیر. ( اقرب الموارد ).
مرمل. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ارمال. رجوع به ارمال شود. || کسی که زاد و توشه او به پایان رسیده باشد. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ )شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( از اقرب الموارد ).
مرمل. [ م ُ م َ ] ( ع ص،اِ ) نعت مفعولی از مصدر ارمال. رجوع به ارمال شود. || تخت بافته از رسن و مانند آن. ( منتهی الارب ).
مرمل. [ م ُ رَم ْ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترمیل. رجوع به ترمیل شود. || ( اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( اقرب الموارد ).
مرمل. [ م ُ رَم ْ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترمیل. رجوع به ترمیل شود. || خبیص مرمل؛ افروشه و خبیص که عصد و لَت آن بسیار کرده باشند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
شیر بیشه
جمله سازی با مرمل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرزند قيس گفت: از چيزهايى كه هرگز از خاطرم محو نمى شود، سخن زينب، دختر فاطمه است، كه به هنگام عبور از كشته برادرش حسين مى گفت: يا محمداه ! يا محمداه ! صلى عليك ملائكة السماء، هذا حسين بالعراء! مرمل بالدماء، مقطع الاعضاء، يا محمداه ! و بناتك سبايا، و ذريتك مقتله تسفى عليها الصبا قره گفت: به خدا سوگند كه زينب با اين سخنانش همه دوستان و دشمنانش را به گريه انداخت.
💡 زينب عليهاالسلام مى گفت: يا محمداه ! صلى عليك ملائكة السمآاء هذا حسينبالعراء، مرمل بالدماء مقطع الاعضاء، يا محمداه ! بناتك فى العسكرسبايا(880). وا محمداه ! اين سر حسين توست كه سرش باز بريده اند و تنپاره پاره كرده و بر خاك انداخته اند. وامحمداه ! اين جگر گوشه توست كه سرش برنيزه كرده اند و اينان دختران تو هستند - كه هرگز هيچ نامحرمى قد و بالاى ايشان رانديده است - كه چون اسيران مى برند.