مجاذبه

لغت نامه دهخدا

مجاذبه. [ م ُ ذَ ب َ / م ُ ذِ ب ِ ] ( ع مص ) همدیگر را به سوی خود کشیدن و بردن. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مجاذبة شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) همدیگر را کشیدن نزاع و کشمکش کردن: یکی را اختیار کردند تا قایم مقام برادر بنشست برادر دیگر را که مجاذبت ملک می نمود از دست بر داشتند...

جمله سازی با مجاذبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس همچنين مى كرده اند بندگان مخلص خدا از براى قطع ماده فكر وخيال و به جهت كفاره آنچه صادر شده بود از ايشان به سبب خللى كه به امور باطنىنماز يا سنتى آن از ايشان، به عمل مى آمده است پس اين است دوائى كه قلع ماده غفلت مىكند ونفع مى بخشد اين مرض را و آنچه ما ذكر كرديم براى قلع مواد ضعيفه خواهش هاىنفسانى بود و براى برگردانيدن به سوى فهميدن معانى و اذكار و فكر چندى كهمشغول نسازدمگر حواشى دل را و اما شهوات قويه كه فراگيرد تمام اجزاءدل را، پس نفع نمى بخشد آنها را و آنها نيز تو را بخود مى كشند پس غلبه مى كنند آنهابر تو و مى گذرد تمام نماز تو، در شغل مجاذبه نفس.

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز