قندیل تیر

لغت نامه دهخدا

قندیل تیر. [ ق ِ ل ِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چیزی میان تهی که تیرها درآن نگهدارند. چون قندیل یخ. ( آنندراج ):
بال بلبل ازسپرداری شود قندیل تیر
در کمانداری اگر از گل نشانی میکنم.طغرا ( از آنندراج ).آنکه نشد لطف تواش دستگیر
شد دلش از ناله چو قندیل تیر.طاهروحید ( ازآنندراج ).رجوع به قندیل یخ شود.

فرهنگ فارسی

چیزی میان تهی که تیرها در آن نگهدارند چون قندیل یخ.

جمله سازی با قندیل تیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان تیر در فیل شد جایگیر که خرطوم او گشت قندیل تیر

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز