فذ

لغت نامه دهخدا

فذ. [ ف َذذ ] ( ع ص ) تنها و یگانه. ج، اَفْذاذ، فذود. ( منتهی الارب ). فرد، یقال: ذهبا فذین.( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) اول تیر قمار، و هی عشرة اولها الفذ ثم التوأم ثم الرقیب ثم الحلس ثم النافس ثم المسبل و ثم المعلی و ثلثه لا انصباءلها و هی السفیح و المنیح و الوغد. ( از منتهی الارب )( از اقرب الموارد ). اول تیر از هفت تیر قمار. ( آنندراج ). || ( ص ) تمر یا خرمای متفرق. ( از اقرب الموارد ): تمر فذ؛ خرمای پراکنده. ( منتهی الارب ).
فذ. [ ف َذذ ] ( ع مص ) سخت طرد کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ). سخت راندن. || دور کردن. ( منتهی الارب ). و این معنی در اقرب الموارد چنین آمده است: فذ کسی؛ دور بودن وی یا نشنیدن او.

فرهنگ فارسی

سخت طرد کردن کسی را. سخت راندن.

جمله سازی با فذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و همچنين و اگر يكى از سه چوبه منيح و سفيح و رغد به نام كسى در مى آمد، چيزى از آنسهام عايدش نمى شد، با اينكه صاحبان اين سه سهم در دادنپول شتر شركت داشتند و اين عمل هميشه ميان ده نفر انجام مى شد، و در تعيين اينكه چهكسى صاحب فذ، و چه كسى صاحب تواءم و يا آن هشت چوبه ديگر باشد با قرعه تعيينمى كردند.

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز