غنچه لب

مترادف‌ها

لب شکفته

لغت نامه دهخدا

غنچه لب. [ غ ُ چ َ /چ ِ ل َ ] ( ص مرکب ) آنکه دهان وی تنگ و لبانش فراهم آمده بسان غنچه باشد. لقب محبوب و معشوق:
ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی
و ای ماه روزوش ز شبستان کیستی ؟خاقانی.عنوان بود نمک چش مکتوب سربمهر
زآن غنچه لب وظیفه من یک سخن بس است.صائب ( از بهار عجم ).مینای غنچه پر ز شراب تبسم است
امشب کدام غنچه لب از گلستان گذشت.شوکت ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دهانش تنگ و لبانش بسان غنچه فراهم آمده ۲ - معشوق محبوب.

جمله سازی با غنچه لب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون غنچه لب به مدح شهنشاه برگشاد ابرش هزار دانهٔ در در دهان فکند

💡 نصیب غنچه لب بستهٔ دلم بادا شکفتگی که گل آشنایی سخن است

💡 بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند باده از شیشه سربسته به جامم کردند

💡 با لعل تو غنچه لب فرو بست پیش تو از آن دهن که گوید؟

💡 چون غنچه لب ببند و چو گل بی‌دو لب بخند تا هیچ کس نداند کاندر چه نعمتی

💡 بر بوی گل وصلت ای غنچه لب بسته! تا کی شکنی هردم در پای دلم خاری؟

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با استفاده از تعابیری مانند غنچه لب، زیبایی و لطافت چهره معشوق را به شکلی بسیار ظریف و هنرمندانه توصیف می‌کند.

💡 آن کودک خندان با غنچه لب‌های کوچک خود، نگاه هر بیننده را به خود جلب می‌کرد و شادی را به قلب‌های همه اطرافیانش هدیه می‌داد.

💡 نویسنده در توصیف صحنه ورود شخصیت اصلی، از استعاره غنچه لب برای نشان دادن هیجان و تردید در چهره او استفاده کرده است تا تصویر زنده‌تری بسازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران