غنچه کردن
مترادفها
شکوفه دادن، شکفتن
لغت نامه دهخدا
غنچه کردن. [ غ ُ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرشتن و گلوله کردن. گرد ساختن. مدور کردن:
هیچ ندانم بچه شغل اندری
ترف همی غنچه کنی یا شکر.
ابوالعباس عباسی ( از احوال و اشعار رودکی ص 1161 ).
- غنچه کردن لب؛ جمع کردن و مانند غنچه نمودن آنرا.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گلوله کردن گرد ساختن یا غنچه کردن لب. جمع کردن و مانند غنچه ساختن لب را.
جمله سازی با غنچه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تمامی موارد حرف «و» به صورت (W) و با غنچه کردن لبها ادا میشود؛ بر خلاف «و» پارسی (V) که با برخورد دندانهای بالا به لب پایینی ادا میشود.
💡 با شروع فصل بهار و رسیدن گرما به باغچه، گلهای رز که تا مدتی پیش خشک بودند، دوباره شروع به غنچه کردن و شکوفایی کردند.
💡 مشاهده فرآیند غنچه کردن گلها در طبیعت، تجربهای بسیار آرامشبخش برای کسانی است که به مراقبت از گیاهان و طبیعت علاقه زیادی دارند.
💡 باغبان با دقت تمام، گیاهان را آبیاری کرد تا شرایط مناسب برای غنچه کردن و باز شدن گلهای زیبای فصل بهار فراهم شود.