غف

لغت نامه دهخدا

غف. [ غ َ ] ( اِ ) موی درهم پیچیده و مجعد. ( از برهان قاطع ). موی مجعد باشد. ( فرهنگ اوبهی ). موی جعد باشد. ( معیار جمالی شمس فخری ). || هرچیز محکم و استوار و سخت و هنگفت و بسته. ( ناظم الاطباء ).
غف. [ غ َف ف ] ( ع اِ ) برگ خشک شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). برگ تری که خشک شود. ( از اقرب الموارد ). || ( مص ) به حیله به دست آوردن. به دست آوردن از راه ملایمت و زبردستی، مثلاً در مورد جلب توجه نیک کسی استعمال کنند. || گول زدن. فریفتن. || دسیسه کردن. توطئه کردن. اسباب چینی کردن. || منحرف کردن. پرسیدن برای غافلگیر کردن. ( دزی ج 2 ص 217 ).
غف. [ غ ُف ف ] ( ع اِ ) قوت روزگذار. ( ناظم الاطباء ) در فرهنگها به این معنی غُفَّة آمده است. رجوع به غُفَّة شود.

فرهنگ فارسی

قوت روز گذار

جمله سازی با غف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نميدانم عثمان بچه جراءت و جسارتى ابوذر غفارى را كه از اصحاب خاص و برگزيدهرسول اكرم (ص ) بود تا اين اندازه مورد اهانت و ظلم خود قرار داد، آيا ابوذر بجزراستگويى و حقيقت پرستى و امر بمعروف گناه ديگرى داشت ؟ آيا ابوذر چه جنايتىكرده كه مستحق اينگونه تبعيد باشد؟ آرى ابوذر غفارى كوچكترين اضطراب و تزلزلىبخود راه نداده، و در بيابان خشك و گرم ربذه جان شيرين خود را بجان آفرين تسليمنموده و باقيماندگان خود را بخدا سپرد، ولى عثمان بن غفان ميباشد در محكمه خود راقطعى ببيند.

💡 طرب‌کن ای حباب از ساز غف‌لت که ‌گر واشد مژه ‌کام نهنگ است

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز