لغت نامه دهخدا
غفان. [ غ ِف ْ فا ] ( ع اِ ) غفان الشی ٔ؛ وقت آن چیز. یقال: جاء علی غفانه؛ ای حینه و ابّانه، یا درست آن به مهمله است چنانکه گذشت. ( از منتهی الارب ). رجوع به عفان شود.
غفان. [ غ ِف ْ فا ] ( ع اِ ) غفان الشی ٔ؛ وقت آن چیز. یقال: جاء علی غفانه؛ ای حینه و ابّانه، یا درست آن به مهمله است چنانکه گذشت. ( از منتهی الارب ). رجوع به عفان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در رجال كشى (ذيل عنوان ابوذر) مينويسد كه: عثمان بن غفان بوسيله دو تن از غلامان خوددويست دينار (بپول امروز قريب هشتهزار تومان ميشود) براى ابى ذر فرستاد.
💡 عثمان بن عفان و ابوذر در رجال كشى (ذيل عنوان ابوذر) مينويسد كه: عثمان بن غفان بوسيله دو تن از غلامان خوددويست دينار (بپول امروز قريب هشتهزار تومان ميشود) براى ابى ذر فرستاد.