لغت نامه دهخدا
عیش پرور. [ ع َ / ع ِ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) عیش پرورده. پرورده شده در عیش و عشرت. ( فرهنگ فارسی معین ):
ای خنک جان عیش پرور تو
کز چنین فتنه دورشد سر تو.نظامی.|| ( نف مرکب ) عیش پرورنده.
عیش پرور. [ ع َ / ع ِ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) عیش پرورده. پرورده شده در عیش و عشرت. ( فرهنگ فارسی معین ):
ای خنک جان عیش پرور تو
کز چنین فتنه دورشد سر تو.نظامی.|| ( نف مرکب ) عیش پرورنده.
( صفت ) پرورده شده در عیش و عشرت: ای خنک جان عیش و عشرت کز چنین فتنه دور شد در تو. ( هفت پیکر ۸۸ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا بود آشنای عیش پرور مهیا داشت دایم شیر و شکر