عجف

لغت نامه دهخدا

عجف. [ ع َ ] ( ع مص ) بازداشتن خود را از خوردن با وجود گرسنگی تا دیگری را بخوراند یا سیر خورانیدن طعام خود را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || صابر داشتن نفس خود را بر تیمار بیمار. ( اقرب الموارد ). || برداشت نمودن از کسی و مؤاخذه نکردن. || لاغر کردن ستور را. || جدا شدن از کسی و دور ماندن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بردبار گردانیدن نفس را. ( منتهی الارب ).
عجف. [ ع َ ج َ ] ( ع اِمص ) لاغری. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) ( بحرالجواهر ). || ( مص ) لاغر شدن. ( تاج المصادر ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عجف. [ ع َ ج ِ ] ( ع ص ) لاغر. ( از اقرب الموارد ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
(بر وزن فرس) لاغری. «عَجَفتِ الشّاةُ عَجَفاً: ذَهَبَ سِمَنُها وَ ضَعُفَ» مذکر آن اعجف و مؤنثش عجفاء است و جمع اعجف عجاف بکسر عین می‏باشد فقط دوبار در قرآن آمده است،. من هفت گاو فربه می‏بینم که هفت گاو لاغر آنها را می‏خورند. در مجمع فرماید: افعل بر وزن فعال جمع نیاید مگر عجاف.

جمله سازی با عجف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ديگران گفته اند: اين از قبيل اتباع است، و گرنه جمع قياسى عجفاء همان عجف است.

💡 جان و دل عارفان صید کمند تواند کی بود آخر ترا میل به صید عجف

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز