لغت نامه دهخدا
گیزو. [ زُ ] ( اِخ ) فرانسوا. سیاستمدار و تاریخ نویس فرانسوی که به سال 1787 به دنیاآمد. و کتابی به نام «تاریخ انقلاب انگلستان » نوشت. وی به سال 1874 درگذشت.
گیزو. [ زُ ] ( اِخ ) فرانسوا. سیاستمدار و تاریخ نویس فرانسوی که به سال 1787 به دنیاآمد. و کتابی به نام «تاریخ انقلاب انگلستان » نوشت. وی به سال 1874 درگذشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما به دستور آقای گیزو [، وزیر کشور،] از آنجا تبعید شدم، به بروکسل نقل مکان کردم و مطالعات اقتصادیم را در این شهر ادامه دادم.
💡 خوش گیزو، روستایی در دهستان جاسک بخش مرکزی شهرستان جاسک در استان هرمزگان ایران است.
💡 این سونامی به دنبال زلزلهای ۸ ریشتری رخ داد و باعث خرابی شدید شهر گیزو در غرب جزایر سلیمان شد.
💡 در فوریه ۱۸۴۵ کارل مارکس به دستور وزیر امور خارجه فرانسه فرانسوا گیزو از فرانسه اخراج شد.مارکس به بروکسل رفت و در آنجا چند ماهی در مخفی گاهی با همراهی دوست و همکارش فردریش انگلس تا آوریل آن سال زندگی کرد. در همین دوره بود که مارکس شروع به شکل دادن به نظریه ماتریالیسم تاریخی نمود.