لغت نامه دهخدا
عجفاء. [ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث اعجف. لاغر. || زمین بی خیر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
عجفاء. [ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث اعجف. لاغر. || زمین بی خیر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كلمه (سمان ) جمع سمينه - به معناى چاق - و كلمه (عجاف ) جمع عجفاء - بهمعناى لاغر است - و در مجمع البيان گفته: صيغه فعلاء در هيچ ماده اى به صيغهفعال جمع بسته نمى شود مگر (عجفاء) كه به صيغه (عجاف ) جمع بسته مىشود، واين بر خلاف قاعده است، و قاعدتا مى بايستى در جمع آن گفته شود: (عجف )- با ضمه عين و سكون جيم - مانند حمراء و خضراء و بيضاء كه در جمعشان گفته مىشود حمر و خضر و بيض.