قند او
لغت نامه دهخدا
قندأو. [ ق ِ دَءْوْ ] ( ع ص ) بدغذا. || بداخلاق. || مرد کوتاه بالا و گویند مرد بزرگ سر کوچک اندام لاغر. ج، قندأوون. ( اقرب الموارد ). || کوتاه گردن سخت سر یا سبک سر. || سخت. و بیشتر شتربدان موصوف شود. گویند: جمل قندأو؛ ای صلب. || سریع: جمل قنداء؛ ای سریع. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با قند او
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر خود به جای مروحه شمشیر میزند مسکین مگس کجا رود از پیش قند او
💡 طوطی حدیث آن لب شیرین چو بشنود تنگ شکر نثار کند پیش قند او
💡 عهد بستم با لب چون قند او یاد باد آن عهد و آن پیوند او
💡 لب ز می تر کرد طاووسان باغ سدره را چون مگس پیرامن جلاب قند او ببین
💡 قند او را بد مدد از بحر جود پس ز سرکهٔ اهل عالم میفزود
💡 تو لقمه شیرین شو در خدمت قند او لقمه نتوان کردن کان شکر ما را