ضمر

لغت نامه دهخدا

ضمر. [ ض َ ] ( ع ص ) مرد هموارشکم و باریک و لطیف اندام. ( منتهی الارب ). مرد هموارشکم لطیف بدن نازک اندام. ( منتخب اللغات ). باریک میان. ( دهار ). || اسب باریک ابرو( ؟ ). ( منتهی الارب ). اسبی که ابروانش باریک باشد ( ؟ ). ( منتخب اللغات ). || تنگ هرچه باشد. ( منتهی الارب ). ضیق. || نهانی. ( منتهی الارب ).
ضمر. [ ض َ ] ( اِخ ) کوهی است به بلاد بنی سعد. ( منتهی الارب ).
ضمر. [ ض ُ ] ( اِخ ) کوهی است به بلاد بنی قیس. ( منتهی الارب ).
ضمر. [ ض ُ / ض ُ م ُ ] ( ع اِمص ) لاغری. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). سبکی گوشت. ( منتهی الارب ).
ضمر. [ ض ُ / ض ُ م ُ ] ( ع مص ) دوسیدن شکم بپشت. چسبیدن شکم بپشت. ( منتهی الارب ). || باریک میان شدن. باریک میان شدن اسب. ( زوزنی ).

فرهنگ عمید

لاغری، کم گوشتی.

فرهنگ فارسی

دوسیدن شکم به پشت یا باریک میان شدن.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با ضمر

💡 با قريش بر خورد نكرد، ولى با مخشى بن عمرو الضمرى رئيس قبيله بنى ضمر پيمانبست ). (5)

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز