صب الماء

مترادف‌ها

آب ریختن

لغت نامه دهخدا

صب الماء. [ ص َب ْ بُل ْ ] ( اِخ ) آبریزگان: هفت سال قحط افتاده در عهد او [ فیروزبن یزدجرد ] و باران نیامد تا خدای عز و جل رحمت کرد و باران داد و فراخی پیدا شد و آنروز از خرمی آب باران بر یکدیگر همی ریختند و آن را عید کردند و هنوز به کار دارند. این است که در تقاویم نویسند: صب الماء. ( مجمل التواریخ و القصص ص 71 ). رجوع به آبریزگان شود.

جمله سازی با صب الماء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ان عليا - عليه السلام - كان يعتدل فى الركوع مستويا حتىيقال لو صب الماء على ظهره لاستمسك و كان يكره ان يحدر راءسه و منكبيه فى الركوع

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران