لغت نامه دهخدا
صاحب زنج. [ ح ِ ب ِ زَ ] ( اِخ ) رجوع به صاحب الزنج شود.
صاحب زنج. [ ح ِ ب ِ زَ ] ( اِخ ) رجوع به صاحب الزنج شود.
در زمان خلافت معتمد عباسی شخصی بنام علی خروج کرد(خروج سال ۲۵۵ ه.ق.- مقت.۲۷٠ ه.ق. ). وی ابتدا با بعض اطرافیان منتصر متصل بود و ایشان را مدح میگفت و صله میستد. سپس در سال ۲۴۹ ه.ق. از سامرا ببحرین رفت و خود را علی ین عبدالله بن محمد بن فضل بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب خواند و در [ هجر ] مردم را بطاعت خود دعوت کرد و جمعی کثیر او را متابعت کردند و میان ایشان دو دستگی پدید شد. مردم بحرین ویرا چون پیغمبری دانستند و او از ایشان خراج گرفت و فرمان وی در آنجا ناقذ شد چنانکه با اصحاب سلطان بجنگ برخاست و از مردم بحرین گروه بسیار کشته شدند. صاحب الزنج ناجار با حسائ رفت و نزد بنی شماس - طایفه ای از بنی سعد بن تمیم اقامت جست و تنی چند از بحرینیان با او بودند. وی گروهی را بفریفت و به رم - ناحیه ای از بحرین - حمله برد و جنگی سخت کرد ولی شکست یافت و بسیاری از یاران وی کشته شدند و او به بصره نزد بنی ضبیعه رفت و جماعتی در آنجا پیرو وی شدند. چون ورود او ببصره مصادف با جنگ دو طایفه بلالیه و سعدیه گشت وی در یکی از این دو طایفه طمع بست و کس نزد ایشان فرستاد. اما مردم دعوت او نپذیرفتند و ابن رجائ بطلب او برخاست و او با تنی چند به بغداد گریخن. چون صاحب الزنج و یاران وی بزمین بطیحه رسیدند عمیر بن عمار مامور آن ناحیه ایشانرا گرفت نزدمحمد بن عوف عامل واسط فرستاد ولی صاحب حیله ای کرد و از چنگ او رهایی یافت و با یاران خود ببغداد شد و یک سال در آن شهر بماند و در آنجا خود را محمد بن عیسی بن زند خواند. درین اثنا محمد بن رجائ از ولایت بصره معزول شد و بزرگان بلالیه و سعدیه زندانها بگشودند و زندانیان را رها ساختند که از آن جمله زنان و فرزندان صاحب بودند. وی جون این خبر شنید در رمضان ۲۵۵ بهمراهی چند تن از یاران ببصره رفت و غلامان زنگی بصره را بکیش خود خواند. چون عده سپاهیان بسیار شد قایدانی از طرف خود برایشان گماشت و قریه جعفریه را غارت کرد و مردم آنرا بکشت و بعضی ها را اسیر کرد و با لشکر بصره نبرد نمود و آنرا شکست داد. رئیس بصریان که عقیل نام داشت با کشتی بگریخت و صاحب الزنج بدینال او برفت و کشتی های وی بگرفت و قریه مهلبیه را غارت کرد و بسوزانید و سپس در کنار نهر ریان با یکی از سران ترک بنام ابو هلال که ۴٠٠٠ جنگجو با خود داشت روبرو شد و جنگی سخت در گرفت. زنگیان بر علمدار ترک حمله کردند و او را از پای در آوردند. ابو هلال و لشکریان او بگر یختند و گروهی کثیر ار ایشان کشته شدند. سپس چون صاحب شنید که زینبی برای مقاتله او آماده میشود و بلالیه و سعدیه مهیا میکردند علی بن ابان را با صد تن بفر ستاد تاخبر گیرد. علی با گروهی از ایشان روبرو شد و آنانرا شکست داد و غلامان ایشان به علی پیوستند و او دسته دیکر را روانه ساخت تا بموضعی رفتند که ۱۹٠٠ کشتی بامستحفظان در آنجا بودند. نگاهبانان چون سیاهان را بدیدند بگریختند و زنگیان کشتیهارا گرفتند و زند صاحب خویش بردند. بتدریج کا او بالا گرفت و مکرر با بصریان و لشکر یان خلیفه بجنگید و گاهی مغلوب و غالبا غالب میشد و بسیاری از شهرهای خوز- ستان و بین النهرین را بتصرف در آورد.موفق خلیفه عاقبت لولو را بجنگ صاحب الزنج فر ستاد. او آماده جنگ شد و با ابوالعباس فرزند موفق از چند سو بزنگیان حمله برد. صاحب که شکست خود را مشاهده کرد بگریخت و لولو از پی او شتافت و سرانجام صاحب بقتل رسید ( ۲۷٠ ه.ق. ) و فتنه او بپایان آمد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در اين روز سنه 257، صاحب زنج داخل بصره گرديد و مردم بصره را بكشت و خانه هارا با مسجد جامع بسوازنيد و عباس بن فرج معروف به رياشى نحوى لغوى در جامعمشغول نماز ضحى خواندن بود كه او را نيز بكشتند و شايد در غره ربيعالاول اشاره به فتنه صاحب زنج بكنيم انشاء الله.
💡 سـيـد رضـى رضـى اللّه عـنـه فرموده كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در اين خطبهاشاره به ( صاحب زنج ) فرموده و معنى كلام آن حضرت آن است كه اى احنف ! گويامـى نـگـرم او را كـه با سپاهى سير مى كند كه نه گرد و غبارى و نه صدايى و نه آوازسـلاح و لگـامـى دارد بـا قـدمهاى خويشتن زمين را بر هم مى شورانند و گامهاى آنها مانندقدمهاى شترمرغ است.
💡 معتمدعباسى براى تقويت برادرش موفق باللّه، حكومت مكه، مدينه، كوفه، يمن،بغداد، واسط، سواد، كوره هاى دجله، بصره و اهواز را به وى سپرد. هم چنين درسال 258 قمرى ولايت مصر، قنسرين و عواصم را به موفق واگذار كرد، تا باگردآورى سپاهى عظيم به نبرد صاحب زنج پردازد.(139)
💡 در سال 255 هجرى در زمان المهتدى باللّه خليفه عباسى مردى كه به صاحب زنج معروفشد.(223) در حوالى بصره قيام كرد، او مردىسنگدل و بدكردار بود و در يك واقعه بصره سيصد هزار نفر از مردم راقتل عام كرد، سپاهيان او را زنگيان تشكيل مى دادند.