شیرین تبسم
مترادفها
لبخند شیرین
متضادها
اخم، عبوس
لغت نامه دهخدا
شیرین تبسم. [ ت َ ب َس ْ س ُ ] ( ص مرکب ) آنکه خنده وی دارای حلاوت باشد. ( ناظم الاطباء ). با لبخند دلفریب:
شیرین تبسمی که مرا راه دل زده ست
از موم مهر بر دهن انگبین زده ست.صائب تبریزی ( ازآنندراج ).
فرهنگ فارسی
آنکه خنده ی دارای حلاوت باشد با لبخند دلفریب.
جمله سازی با شیرین تبسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خون میچکد ز غنچه به کارش اگر کنی شیرین تبسمی ز لب نوشخند خویش
💡 او با آن شیرین تبسم همیشگی که بر لبانش نقش بسته بود، توانست حتی سختترین شرایط را برای همکاران خود در محیط کار بسیار آسانتر سازد.
💡 هر بار که او وارد مجلس میشد، با آن شیرین تبسم و نگاهی مهربان، فضای سنگین و جدی اتاق را به سرعت به محیطی گرم و صمیمی تبدیل میکرد.
💡 آن هنرمند جوان با داشتن یک شیرین تبسم و اعتماد به نفس بالا، توانست توجه منتقدان برجسته را در اولین نمایش خود در سالن تئاتر ملی جلب کند.