شیر خورد

لغت نامه دهخدا

شیرخورد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) مخفف شیرخورده. || شیرخوار. شیرخواره. شیرخور. کنایه از طفل که هنوز پا به سن نگذاشته است:
ز خفتان رومی و ساز نبرد
شگفتید از آن کودک شیرخورد. فردوسی.رجوع به شیرخوار و شیرخواره و شیرخور شود.

فرهنگ فارسی

مخفف شیر خورده یا شیر خوار.

جمله سازی با شیر خورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طفلی که هنوز باید او شیر خورد غازی نبود، که زخم شمشیر خورد

💡 با صد هزار فضل که دارد مبارزیست چونان که خون شیر خورد ذوالفقار او

💡 بی کشش گر طفل از پستان تواند شیر خورد می شود بی جهد و کوشش هم میسر رزق ما

💡 تا سخن طفل بود شاعر دانا دایه خاطرش پستان زو شیر خورد دوشادوش

💡 چو شیر خورد همه خون خسرو آن بدخو ز شیرخوارگی این است خوی او، چه کنم

💡 کبک با باز کند شادی در دولت تو آهو از شیر خورد درکنف عدل تو شیر

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز