شمخ

لغت نامه دهخدا

شمخ. [ ش َ ] ( ع مص ) بلند شدن کوه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بلند شدن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادربیهقی ) ( دهار ). سمق ( که سین به شین و قاف به خاء تبدیل شده است ). ( از نشوءاللغة ص 20 ). رجوع به سمق شود. || بینی خود را بالا کشیدن از راه تکبر و غرور. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
شمخ. [ ش َ م َ ] ( ع ص ) نیة شمخ؛ نیت دور و بلند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
شمخ. [ ش ُم ْ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شامخ. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شامخ شود.

فرهنگ فارسی

جمع شامخ

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
بلند شدن. شامخ: بلند. جمع آن شامخات و شوامخ است. در زمین کوه‏های ثابت و بلند قرار دادیم و شما را اب شیرین نوشاندیم گویند «شمخ بانفه» بینی اش را بالا گرفت. این کنایه از تکبّر است. این کلمه یکبار بیشتر در قرآن نیست. مقام شامخ، حسب شامخ نیز گفته شده در زیارت وارث هست «اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فَی الْاَصْلابِ الشّامِخَةِ»

جمله سازی با شمخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مؤ لف قدس سره: داستان قضاوت على (عليه السلام ) درباره فتواى ابن مسعود آنطوركه در الدرالمنثور از سنن بيهقى و غيره آمده اين بوده: كه مردى از بنى شمخ با زنىازدواج كرد، هنوز به او دخول نكرده مادر او را ديده و از مادر او خوشش آمد، لاجرم نزد ابنمسعود رسيد تا از او فتوا بگيرد كه آيا مى تواند با مادرش ازدواج كند يا خير؟ ابنمسعود دستور داد اول آن زن را طلاق بدهد بعد با مادر او ازدواج كند، او نيز چنين كرد، و ازمادر زنش صاحب فرزندانى هم شد، سپس ابن مسعود به مدينه آمد به او گفتند فتوايت غلطبوده، ابن مسعود وقتى به كوفه برگشت به آن مرد گفت زنت بر تو حرام است. و مرداز آن زن جدا شد.

💡 255- (( شمخ بانفه ان يجلس بين يدى عدوه مجلسذليل و ان يحط من قدره الرفيع الجليل.

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز