لغت نامه دهخدا
شباع. [ش ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شبعان: تراهم سباعاً اذا کانوا شباعاً؛ درنده یابی ایشان را اگر سیر باشند. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شَبْعان شود.
شباع. [ش ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شبعان: تراهم سباعاً اذا کانوا شباعاً؛ درنده یابی ایشان را اگر سیر باشند. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شَبْعان شود.
جمع شعبان... درنده یابی ایشانرا اگر سیر باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شباع بن وهب چون به مدينه آمد، جريان را به حضرت گزارش كرد، حضرت فرمود:باد ملكه حكومتش نابود بود
💡 حارث از جانب قيصر روم در دمشق حكومت مى كرد، شباع بن وهب نامه حضرت را در شام بهاو رسانيد متن نامه چنين است:
💡 شباع بن وهب چون به مدينه آمد، جريان را به حضرت گزارش كرد، حضرت فرمود:باد ملكه حكومتش نابود بود (580)