شاهنده
لغت نامه دهخدا
شاهنده. [ هََ دَ / دِ ] ( نف ) متقی و پرهیزکار و صالح و نیکوکردار باشد. ( برهان قاطع ). نکوکار. صالح. ( شرفنامه منیری ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( فرهنگ سروری ). رجوع به شاهندن شود. || هرچیز خوب و مبارک. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شاهیدن و شاهیده شود.
شاهنده. [ هََ دِ ] ( اِخ ) لقب بهرام پسر هرمز یعنی نیکوکار زمان. ایالتش سه سال و سه ماه بود و قتل مانی نقاش در ایام فرمانفرمایی او روی داد. ( حبیب السیر چ کتابخانه خیام ج 1 ص 227 ).
فرهنگ اسم ها
اسم: شاهنده (پسر، دختر) (فارسی) (تلفظ: šāhande) (فارسی: شاهنده) (انگلیسی: shahande)
معنی: متقی و پرهیزگار و صالح و نیکوکار، نیکوکار، صالح، شاینده، لقب بهرام پسر هرمز پادشاه ساسانی
جمله سازی با شاهنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو پنجره یک مجموعه تلویزیونی محصول به کارگردانی پاشا شاهنده، نویسندگی محمدهادی کریمی و میباشد که از شبکه سه پخش شد.
💡 بهمن شاهنده از سیاستمداران ایرانی بود، که در دورههای بیست و دوم و بیست و سوم بهعنوان نماینده بیجار در مجلس شورای ملی حضور داشت.
💡 بهزاد شاهنده (۱۳۷۰)، انقلاب چین، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی
💡 بهمن شاهنده فرزند عباس شاهنده صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه فرمان است.او در اسناد ساواک متهم شده که با سوء استفاده از کارت شناسایی ساواک و نمایندگی مجلس از فروشگاههای بزرگ بهویژه فرش فروشیها با چک بی محل جنس خریداری میکرده است.