شادی کردن

لغت نامه دهخدا

شادی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) استبشار. ( ترجمان القرآن ). تفریح. مسرت نمودن. ابهاج:
قارون نکرد شادی چندان به نعمتش
کز بهر ایر خواجه کنی تو همی کروز.منجیک.کرا بانگ و نامش شود زیر خاک
چه شادی کند خیره بر بانگ زیر.ناصرخسرو.به کام دل نشاط افزای و شادی کن که دلها را
به شادی و نشاط خویش بی تیمار و غم داری.امیرمعزی ( از آنندراج ).ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید.مولوی.هین بملک نوبتی شادی مکن
ای تو بسته نوبت آزادی مکن.مولوی.بسته در زنجیر، شادی چون کند
چوب اشکسته عمادی چون کند.مولوی.هیچ شادی مکن که دشمن مرد
تو هم از موت جان نخواهی برد.سعدی ( مفردات ).برو شادی کن ای یار دل افروز
غم فردا نشاید خوردن امروز.( گلستان ).شماتة؛ شادی کردن به مکروهی که دشمن را رسد. ( تاج المصادر بیهقی ).
- امثال:
شادی میکن چو غم بغایت برسد.( از امثال و حکم ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خوشحالی کردن استبشار.

جمله سازی با شادی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اسلام شادی و نشاط را برای انسان لازم می‌داند و مواردی از تفریحات سالم مانند ورزش اسب‌دوانی، شنا و تیراندازی را نام برده است و نسبت به موارد دیگر از این قبیل نیز منعی نکرده است؛ با این وجود اسلام ستیزان وانمود می‌کنند که اسلام با شادی کردن مخالف است.

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز