سیه گر

لغت نامه دهخدا

سیه گر.[ ی َه ْ گ َ ] ( ص مرکب ) محیل ظالم. فاجر:
زآنکه این مشتی دغل باز سیه گر تا نه دیر
همچو بید پوده می ریزند در تحت التراب.عطار.سیه چشم و سیه زلف و سیه دل
سیه گر بود پوشیده سیاهی.عطار.

فرهنگ فارسی

محیل ظلام فاجر

جمله سازی با سیه گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگردان روی از بخت سیه گر بینشی داری که اخگر شسته رو از زیر خاکستر برون آمد

💡 سیه زلف و سیه چشم و سیه دل سیه گر بود و پوشیده سیاهی

💡 همه سیه گری آموختی ز طره خویش چرا ز چهره نیاموختی نکوکاری ؟

💡 آری آری روشن است این همچو روز کان سیه گر چون ستمکار آمدست

💡 من بگفتم که چنان زلف سیه گر باشد اینک از طرف دو عارض دو گواه آوردی

💡 شام سیه گر، بزیر دست فرو داد مهره ی اصفر ز طرف رقعه ازرق

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز