لغت نامه دهخدا
سینه سوز. [ ن َ / ن ِ ] ( ن مف مرکب ) جفادیده. رنج دیده. ( ناظم الاطباء ). سینه سوخته. || ( نف مرکب ) سوزنده سینه. گدازنده سینه:
فرق بر و سینه سوز و دیده دوز و مغزریز
دربار و مشکسای و زردچهر و سرخ رنگ.منوچهری.
سینه سوز. [ ن َ / ن ِ ] ( ن مف مرکب ) جفادیده. رنج دیده. ( ناظم الاطباء ). سینه سوخته. || ( نف مرکب ) سوزنده سینه. گدازنده سینه:
فرق بر و سینه سوز و دیده دوز و مغزریز
دربار و مشکسای و زردچهر و سرخ رنگ.منوچهری.
غم و اندوه سخت که دل را آزرده سازد، سوزانندۀ سینه.
سوزاننده سینه، غم واندوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشنوید ای آشنایان راز عشق نغمه های سینه سوز از ساز عشق
💡 داغ سودا در حریم سینه سوزان من منفعل از جلوه خود چون چراغ روز بود
💡 بس که داغ سینه سوز مهر، خونم را مکید بر سفیدی می زند چون صبح، رنگ خون من
💡 چو بشنید این قصه سینه سوز شد از شعله آه گیتی فروز
💡 ز سینه سوز تو کمتر نمیشود هرچند نهد به داغ دلم پنبه مرهم کافور
💡 با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز