واژه «سکستن» به معنی گسیختن، پاره شدن یا جدا شدن است و در متون قدیمی فارسی به صورت مقلوب «گسستن» نیز آمده است. این واژه میتواند فیزیکی باشد، مانند شکستن چیزی که پیوستگی خود را از دست میدهد، یا نمادین و استعاری، مانند شکستن عهد، وعده یا نذر. در کاربردهای شعری و ادبی، «سکستن» میتواند به ریز شدن یا خرد شدن اجسام کوچک نیز اشاره کند، مانند گندم که از هم بشکند. این کلمه همچنین به معنای کندن یا جدا شدن از جای خود به کار رفته است، مانند میوهای که از درخت جدا میشود. در آثار فردوسی، عطار و مولوی نمونههای متعددی از کاربردهای استعاری و واقعی این واژه دیده میشود. علاوه بر این، سکستن میتواند نشاندهنده ضعف یا سستی در عهد و قول باشد، بنابراین این کلمه هم شامل گسیختن مادی و هم گسیختن معنوی یا نمادین میشود. به طور کلی، معادل انگلیسی آن to break, to snap, to separate است و کاربردی هم در معنای فیزیکی و هم در معنای ادبی و استعاری دارد. این واژه در متون کلاسیک فارسی برای بیان جدا شدن، خرد شدن یا گسستن به کار رفته است.
سکستن
لغت نامه دهخدا
سکستن. [ س ُ ک ُ ت َ ] ( مص ) گسیختن و پاره گشتن. ( برهان ) ( جهانگیری ). مقلوب گسستن است. ( انجمن آرای ناصری ):
غل و بند درهم سکستم همه
دوان آمدم نزد شاه رمه.فردوسی.گرچه شب اندر سکست ماه بلند است
باده خوش آمد بماهتاب درافکن.عطار.باز توبه میکند با رای سست
دیو در دم باز توبه اش را سکست.مولوی.چون قضایت جعل تدبیرت سکست
چون نشد بر تو قضای او درست.مولوی. || کنده شدن. ( برهان ) ( جهانگیری ). جدا شدن:
چونکه از امرودبن میوه سکست
گشت اندر عهد و نذر خویش سست.مولوی.در بنا هر سنگ کز که می سکست
فاش سیروا بی همی گفت از نخست.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 223 ). || ریزه ریزه شدن:
گندم ار بشکست ازهم در سکست
بر دکان آمد که تک نان درست.مولوی.
فرهنگ عمید
۱. گسستن، گسیختن.
۲. کنده شدن، جدا شدن: چونکه از امرودبُن میوه سکست / گشت اندر عهد و نذر خویش سست (مولوی: ۴۰۰ ).
جمله سازی با سکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت دل که سکستن ز تو چگونه بود چگونه بی ز دهلزن کند غریو دهل