سکری

لغت نامه دهخدا

سکری. [س َ را ] ( ع ص ) مؤنث سکران. ج، سکاری. ( آنندراج ).
سکری. [ س ُک ْ ک َ ] ( ع ص نسبی ) شکرفروش. ( مهذب الاسماء ).
سکری. [ س ُک ْ ک َ ] ( ع ص نسبی ) خریدار و فروشنده شکر و حمل کننده آن. ( از الانساب سمعانی ).
سکری. [ ] ( اِخ ) ابوسعید حسن بن حسین بن عبیداﷲبن عبدالرحمن بن العلاء السکری. معرفتی نیکو به لغت و انساب و ایام داشته و خط نیکو و صحیح می نوشته و از اوست: کتاب الوحوش. کتاب النبات. کتاب المناهل والقوی. کتاب الابیات السائره. و او اشعار جماعتی از فحول شعراء و نیز پاره ای از قبائل را گرد کرده و از آنجمله است: امرؤ القیس. و دو نابغة و قیس بن الخطیم و تمیم بن ابی مقبل و اعشی و مزاحم العقیلی و اخطل و زهیر و هدبةبن خشرم و اشعاراللصوص و اشعار هذیل. ( از ابن الندیم ). وی بسال 212 متولد شد و بسال 275 هَ.ق. درگذشت.رجوع به معجم الادباء ج 3 ص 62 و معجم المطبوعات شود.

فرهنگ فارسی

ابو سعید حسن بن حسین بن عبیدالله بن عبد الرحمن بن العلائ السکری.

جمله سازی با سکری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوائی من ک دائی منک رجائی منک شغلی بک سماعی منک و جدی فیک سکری فی کلامی لک

💡 قلم شکست و بیفتاد بی‌خبر بر جای چو مستیان شبانه ز خوردن سکری

💡 از جام باده حاصل، یک ساعت است مستی وز شکر لب او، سکری مدام باشد

💡 یا سمعی و یا شمعی یا سکری و یا شکری یا راحی و یا روحی من غیرک اغیاری

💡 تری‌الناس سکری فی مجالس شربهم و ها انا سکران و لست بشارب

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز