سوداوی
مترادفها
افسرده، سودا زده
متضادها
شاد، خوشبین، روشن
لغت نامه دهخدا
سوداوی. [ س َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به سوداء: و قد یکون لخلط سوداوی و هو الاکثر و قد یکون لخلط بلغمی غلیظ. ( قانون بوعلی سینا ). و با تب ربع مردم از امراض سوداوی برهند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ عمید
کسی که سودا بر مزاجش غالب باشد، مالیخولیایی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به سودائ. ۱ - کسی که در مزاج وی سودائ غالب باشد. ۲ - مالیخولیایی وسواسی. ۳ - دیوانه مجنون. یامزاج سوداوی. مزاجی که در آن سودائ غالب باشد.
جمله سازی با سوداوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه خواص بالا برای گیاه ریحان کوهی ذکر شده است، اما طبع بذر ریحان کوهی، یعنی تخم شربتی، گرم و تر است به همین دلیل گفته میشود مصرف آن برای افراد سوداوی مزاج (دارای طبع سرد و خشک) مفید است و زیادهروی در مصرف آن برای افراد دموی مزاج (دارای طبع گرم و تر) مضر است. تخم شربتی را ملین و خنککننده بدن میدانند که به رفع التهابات مجاری ادرار کمک میکند. ابن سینا در کتاب قانون ضماد آن را مولد شیر دانسته است.