لغت نامه دهخدا
سردمزاج. [ س َ م ِ ] ( ص مرکب ) در طب، مقابل گرم مزاج و حرارتی مزاج: و مردم گرم مزاج را زکام و نزله کمتر از آن افتد که مردم سردمزاج را. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و مردم سردمزاج را [ گوشت بز ] موافق نباشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
این نعمت جان را که بناگاه درآمد
ای سردمزاجان ز دل و جان شرهی کو.سنایی.