سرخ سوار

لغت نامه دهخدا

سرخ سوار. [ س ُ س َ ] ( اِ مرکب ) سوار قرمزپوش. سواری که لباس او سرخ باشد. || کنایه از جگر است و آن ازجمله آلات اندرونی انسان و حیوانات دیگر باشد و بعربی کبد خوانند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). مرحوم وحید در حاشیه مخزن الاسرار سرخ سوار را قلب صنوبری حیوانی و لعل قبا را جگر معنی کرده است:
سرخ سواری به ادب پیش او
لعل قبایی ظفراندیش او.نظامی ( مخزن الاسرار چ 3 ص 51 ).

فرهنگ فارسی

جگر کبد.
سوار قرمز پوش یا کنایه از جگر است و آن از جمله آلات اندرونی انسان و حیوانات دیگر باشد و بعربی کبد خوانند.

جمله سازی با سرخ سوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در روايت است عبدالرحمن بن ملجم - ملعون - نزد حضرت امير عليه السّلام آمد و گفت: مركبسوارى بمن بده، حضرت نگاهى به او نمود و فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادى توئى ؟گفت: آرى، حضرت دوباره فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادى توئى ؟ گفت: آرى حضرتبراى بار سوم فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادى توئى ؟ عرض كرد: آرى، حضرت بهشخصى بنام غزوان فرمود: او را بر اسب سرخ سوار كن، اسبى سرخ آورد و ابن ملجمسوار شد و افسار آن را گرفته پشت كرد و رفت. در اين هنگام حضرت فرمود:

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز