گازری کرده

لغت نامه دهخدا

گازری کرده. [ زُ / زَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گازرشُست. گازرشوی. جامه سفیدشده. شسته شده. || ظاهراً آهار کرده: و جامه شسته و نرم شده گرمتر از جامه گازری کرده باشد از بهر آنکه جامه نرم شده به تن باز گیرد و جامه گازری کرده بازنگیرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به گازرشست و گازرشوی شود.

فرهنگ فارسی

جامه سفید شده

جمله سازی با گازری کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از رنگ رزان جامه ستد دشت و بپوشید و آن پیرهن گازری از خویش جدا کرد

💡 دست تاراج جهان از رنگ و بوی خویشتن آنچنانم شست کز من برد داغ گازری

💡 گازری گر خشم گیرد ز آفتاب ماهیی گر خشم می‌گیرد ز آب

💡 قضا را گازری با عقل و فرهنگ در آن شب با زن خود بود در جنگ

💡 گازری از بهر چه دعوی کنی چونکه نشوئی خود دستار خویش؟

💡 جامهای گازری در سر کشید شاخ را چون در چمن باران گرفت

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز