ستمگاری
مترادفها
ستمگری، ظلم، استبداد، زورگویی
متضادها
عدالت، دادگری
لغت نامه دهخدا
ستمگاری. [ س ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل ستمگار:
چار سالست کز ستمگاری
داردم بیگنه بدین خواری.نظامی.بجز آن هر چه بینی از خواری
باشد آن نوعی از ستمگاری.نظامی.رجوع به ستمکاری شود.
فرهنگ فارسی
کار ستمگر عمل ستمگر
جمله سازی با ستمگاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه از لطفست اگر با من به کین نیست که پروای ستمگاری ندارد
💡 اگر خوبان گیتی را کنی جمع به نام من ستمگاری برآید
💡 جهانی که با اینچنین خواری است نه در خورد چندین ستمگاری است
💡 ستمگاری به جز کز علم ایشان در این عالم کجا شد حق گزاری؟
💡 و امروز به مهتری برون آمد با درقه و تیغ چون ستمگاری
💡 تراست قدرت هر کار جز ستمکوشی تراست مکنت هر شغل جز ستمگاری
💡 تاریخ پر از داستانهای تلخ از ستمگاری پادشاهانی است که با استفاده از قدرت خود، حقوق اولیه مردم را سلب کرده و آنها را به سختی انداختند.
💡 ستمگاری و بیعدالتی در مدیریت منابع ملی میتواند باعث ایجاد شکافهای اجتماعی عمیق و از بین رفتن اعتماد مردم نسبت به نهادهای مسئول در جامعه شود.
💡 او همیشه در نوشتههای خود به مقابله با ستمگاری و دفاع از حقوق مظلومان تاکید میکرد و معتقد بود که عدالت ستون اصلی بقای هر تمدنی است.