سالدار

لغت نامه دهخدا

سالدار. ( نف مرکب ) معمر و سالدیده و پیر. ( ناظم الاطباء ). معمّر. پیر. ( استینگاس ). سالمند. مسن. رجوع به سال شود.

فرهنگ عمید

سالمند، سال دیده، پیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) معمر سالدیده پیر.

جمله سازی با سالدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سالار در زبان پهلوی، هم‌معنی سردار و سپهسالار و مترادف رئیس، سَروَر و مهتر است و برای فرمانده لشکر و بزرگ قوم و قبیله کاربرد داشت و از ریشه کلمه سالدار، به معنای سالخورده و ریش سفید است.

💡 دشتک در مختصات جغرافیایی ۳۲ درجه و ۹ دقیقه عرض شمالی، و ۵۰ درجه و ۲۷ دقیقه طول شرقی قرار دارد. از جنوب به رشته کوه‌های میلی و از شمال به کوه سالداران و احمد لیوه منتهی می‌شود. شهر دشتک در فاصله ۹۲ کیلومتری از شهرکرد قرار دارد.

💡 در حديث ديگر از آن حضرت منقولستكه سزاوار نيست زن خود رامعطل بگذارد و زينت نكند اگر چه گردن بندى داشته باشد كه در گردن ببندد و سزاوارنيست كه دستش از خضاب خالى باشد اگر چه بماليدن حنا باشد هر چند سالدار باشد.

💡 با کهنسالان مکن ای نوجوان کاوش که هست آتشی پوشیده در مغز چنار سالدار

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز