زود بود

مترادف‌ها

قریب بود، نزدیک بود

متضادها

دیر بود

لغت نامه دهخدا

زودبود. ( ص مرکب ) کنایه از بیجا و بی حساب. ( غیاث ). بیهوده و بی جا و بی مناسبت. ( ناظم الاطباء ). کنایه از بی جا و بی حساب. و این را در مقامی گویند که شخص کاری بی تحاشی کند و بی پروائی نماید. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از بیجا و بی حساب بیهوده بیجا و بی حساب.

جمله سازی با زود بود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چشم او را فرصت نظاره می بایست داد نرگس این باغ را در خواب چیدن زود بود

💡 ابوحفص گوید زود بود هلاک آنکس کی عیب خویش نبیند که معاصی برید کفرست.

💡 از سر رغبت به حرف دادخواهان می رسید حلقه انصاف در گوشش کشیدن زود بود

💡 گرنه فریاد رسی همچو خرد داشتمی زود بودی که رسیدی بفلک فریادم

💡 ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود آن گل نشکفته را نادیده چیدن زود بود

💡 و گفت: هر که اندکی را آسان شمارد و خرد گیرد زود بود که در بسیار افتاد.

💡 با توجه به شرایط بسیار متشنج سیاسی در آن دوران حساس، تصمیم برای آغاز جنگ زود بود و باعث شد که بسیاری از سیاستمداران با نگرانی آن را بررسی کنند.

💡 او در لابلای صحبت‌هایش احساس می‌کرد که هنوز برای شروع این پروژه بسیار بزرگ و پرچالش بسیار زود بود و نیاز به آمادگی مالی بیشتری داشت.

💡 اگر می‌خواستیم در مسابقه جهانی سال آینده شرکت کنیم، مشخص بود که برای تمرین کردن و رسیدن به سطح استاندارد، هنوز برای ما بسیار زود بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران