لغت نامه دهخدا
زنده جان. [ زِ دَ / دِ ] ( اِخ ) نام قریه ای است در راه هرات قریب به غوریان. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). دهی از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان کاشمر است که 852 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
زنده جان. [ زِ دَ / دِ ] ( اِخ ) نام قریه ای است در راه هرات قریب به غوریان. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). دهی از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان کاشمر است که 852 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
زنده جان (افغانستان). زِنده جان با نام تاریخی پوشَنگ ( فوشنج ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که مرکز ولسوالی زنده جان می باشد. زنده جان ۸۳۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است. طاهر فوشنجی بنیان گذار خاندان نیمه مستقل طاهریان در این شهر تولد شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکر انعامت چه داند گفت کلک سر زده ای ز انعام تو زنده جان ارباب هنر
💡 خیزش کنندگان غوریان و زنده جان هرات به دیگر مناطق هرات نیز سرایت کرد.
💡 زهی بجان تو جاوید زنده جان خجند چه سایه بخش همائی ز آشیان خجند
💡 ای ز تسبیح تو تازه چهرهٔ هر خاص و عام وی به تقدیس تو زنده جان هر برنا و پیر
💡 زهی بنفحه عدل تو زنده جان جهان بدست حکم تو داده فلک عنان جهان