زمین بوسی

لغت نامه دهخدا

زمین بوسی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) خاک بوسی. بوسیدن زمین. سجده:
من و بهتر ز من هزار کنیز
از زمین بوسی تو گشته عزیز.نظامی.- زمین بوسی کردن؛ خاکبوسی کردن. سجده کردن: برنشست پیش بازآمدو از اسب به زیر افتاد و زمین بوسی کرد. بعد از آن رکاب ببوسید. پدر او را در کنار گرفت. ( تاریخ طبرستان ).
زمین بوسی کن از راه غلامی
چنان گو کاین چنین گوید نظامی.نظامی.رجوع به زمین بوس شود.

فرهنگ فارسی

خاک بوسی بوسیدن زمین

جمله سازی با زمین بوسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرده از دل و جانت، ای جهان زیبائی آسمٰان زمین بوسی، آفتاب دربانی

💡 از زمین بوسی تو گردن افلاک بلند برجهان بانی تو دست حوادث کوتاه

💡 در کالبد مرده دهد جان چو مسیحا آن لب که زمین بوسی درگاه رضا کرد

💡 بردن فرات را به زمین بوسی مرتضی دیگر عمارت حرم آن بزرگوار

💡 رسیده ایم به کوی تو جای آن دارد که عمر صرف زمین بوسی قدم گردد

💡 به درگهت که کند آسمان زمین بوسی ز روی بندگی محض نز طریق ریا

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز