لغت نامه دهخدا
زلک. [زَ ل َ ] ( اِ ) اخگر. زغال افروخته. آتش پاره. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 34 شود.
زلک. [ زَ ل َ ] ( اِ ) بمعنی زلو باشد. ( آنندراج ). زالو. علق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 35 شود.
زلک. [زَ ل َ ] ( اِ ) اخگر. زغال افروخته. آتش پاره. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 34 شود.
زلک. [ زَ ل َ ] ( اِ ) بمعنی زلو باشد. ( آنندراج ). زالو. علق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 35 شود.
اخگر و زغال افروخته و آتش پاره
زلک (آلمان). زلک ( به آلمانی: Selk ) یک شهر در آلمان است که در اشلسویگ - فلنسبورگ واقع شده است. زلک ۸۱۱ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلقی یا زلکی یکی از ۵ باب شاخه چهارلنگ از ایل بختیاری میباشد که از بزرگترین بابهای بختیاری هم از لحاظ جمعیت و هم از لحاظ منطقه جغرافیایی و شامل ۵ طایفه و ۵۳ تیره است
💡 گرمسیر ایل زلکی بیشتر در شهرهای دزفول،گتوند و شوشتر استان خوزستان است.
💡 مردم این روستا از ایل چهارلنگ زلکی می باشند.