لغت نامه دهخدا
زخم خورد. [ زَ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( ن مف مرکب ) زخم خورده. مضروب. مصدوم. ضربت خورده:
زهره تا زخم خورد ماتم اوست
نیست یک زخم بر رباب زده.مجیر بیلقانی.رجوع به زخم خورده و زخم خوردن شود.
زخم خورد. [ زَ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( ن مف مرکب ) زخم خورده. مضروب. مصدوم. ضربت خورده:
زهره تا زخم خورد ماتم اوست
نیست یک زخم بر رباب زده.مجیر بیلقانی.رجوع به زخم خورده و زخم خوردن شود.
زخم خورده مصدوم مضروب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن به تیغ جور گرت شهرت آرزوست کاندم که زخم خورد نگین نامدار شد
💡 تا ز دست آن سر زلف چو چوگان زخم خورد این دل آشفته سرگردان تراز گوی شماست
💡 حقیقت سجده اینجاگه نکرد او ز من اینجایگه او زخم خورد او
💡 سرورا ! موکب عالیست که بادا منصور دانم آسوده بود زخم خورد چون مسمار
💡 زخم خورد و بست زخمی را که خورد بار دیگر حمله آورد و نبرد
💡 بیک سجده که در اوّل نکرد او حقیقت تا قیامت زخم خورد او