رکاسه

لغت نامه دهخدا

( رکاسة ) رکاسة. [ رَس َ ] ( ع اِ ) رِکاسَة. چوبی سرکج یا رسن و مانند آن که در زمین نیک فروبرده شود مانند اخیه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چوبی سرکج و یا رسن و جز آن مانند اخیه که در زمین نیک فروبرند و ستور را بر آن بندند. ( ناظم الاطباء ). آنچه مانند اخیه در زمین فروبرند و از آن است «شد دابته الی الرکاسة». ( از اقرب الموارد ).
رکاسة. [ رِس َ ] ( ع اِ ) رَکاسَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رَکاسَة شود.
رکاسه. [ رُ س َ / س ِ ] ( اِ ) رکاشه. خارپشتی که خارهای خود را چون تیر اندازد به عربی ابومدلج گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). ریکاشه. ( فرهنگ فارسی معین ). خارپشت باشد و آن را سیخول نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). رجوع به رکاشه و ریکاشه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خار پشت کلان تیر انداز.

جمله سازی با رکاسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تو شمشیر حقی هر کس ز غفلت با تو بستیزد همان د رکاسه ی سر خون او را گردنش ریزد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران