لغت نامه دهخدا
روستاق. ( معرب، اِ ) معرب روستا: و تمامت شهر و روستاق روی بدو نهادند. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به روستا و رستاق شود.
روستاق. ( معرب، اِ ) معرب روستا: و تمامت شهر و روستاق روی بدو نهادند. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به روستا و رستاق شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنين گويند كه قم را در قديم الايام، صفرا نام نهادند و صفرا خواندند و در روزگارعجم تا آن گاه كه آل سعد بن ملك به قم نزول كردند، آب عزيز الوجود (34) و كمبوده است؛ و در كتاب سير الملوك عجم چنين آمده است كه: چون بهرام گور به جانب بلادارمنيه مى رفت، اتفاقا رهگذر او بر ديهى (35) بود از تخوم (36) ساوه كه آن راطغرود مى گويند؛ بدين ديه آتشكده بنا نهاد و آتش در آن برافروخت و بازارى در آنپديد كرد و قم و روستاق هاى روستا آن را بنا نهاد و آن را ممجان نام نهاد و به مزدجانبارو كشيد و ابو عبدالله احمد بن اسحق همدانى الفقيه چنين روايت كند در كتابى كه آن راكتاب بلدان نام كرده است قم را قمساره بن لهراسب بنا كرده است.