رزم تازی
لغت نامه دهخدا
رزم تازی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) جنگجویی. ستیزه گری. ستیزه جویی. رزمجویی:
تو باید که در کوی بازی کنی
نه بر بورکین رزم تازی کنی.اسدی.
فرهنگ فارسی
جنگجویی ستیزه گری ستیزه جویی
جمله سازی با رزم تازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو از بزم شادی سوی رزم تازی شهی را بتازی بهر کارزاری