ذواق

لغت نامه دهخدا

ذواق.[ ذَوْ وا ] ( ع ص ) چاشنی گیر. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). || مرد متلوّن. || مرد ملول.
ذواق. [ ذَ ] ( ع مص ) چشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). آزمودن مزه. ذَوق. مَذاق. مَذاقة. || کشیدن زه برای دریافتن سختی و نرمی کمان.
ذواق. [ ذَ ] ( ع اِ ) چاشنی.( دستورالاخوان قاضی خان بدر محمد دهّار ). طعم چیزی.

فرهنگ عمید

۱. چشیدن، چشیدن مزۀ چیزی، آزمودن طعم و مزۀ چیزی.
۲. (اسم ) طبع.
۳. (اسم ) طعم.

جمله سازی با ذواق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خداوند، دشمن مى دارد (يا لعنت مى كند) هر زن يا مردى را كه ذواق و چشنده باشندان اللهعزوجل يبغض (او يلعن ) كل ذواق من الرجال و كل ذواقة من النساء(27).

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز