دیباه

مترادف‌ها

ابریشم، ساتن، پارچه لطیف

لغت نامه دهخدا

دیباه. ( اِ ) دیبه. دیبا. دیباج. نوعی از قماش گرانمایه است. ( برهان ). مزیدعلیه دیبا. ( غیاث ). همان دیبا و آن جامه ای است ابریشمین که آن را دیبا نیز گویند و تعریبش دیباج است. ( شرفنامه منیری ). نوعی از قماش گرانبها و زردار. قماش از حریر الوان. ( ناظم الاطباء ):
تابه دیماه شود کوه برنگ مصحف
تا بنوروز شود دشت برنگ دیباه.فرخی.ای سیاوخش بدیدار، به روم از پی فال
صورت روی تو بافند همی بر دیباه.فرخی.کنون چنان شدم از برکت سخاش که من
بناز پوشم توزی و صدره دیباه.فرخی.چرا دو چشم تو دیبای لعل پوش شده ست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه.مسعودسعد.از کرم پدید آید بی آگهی کرم
چندین قصب و اطلس و خر و بز و دیباه.سوزنی.و رجوع به دیبا و دیباج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمین رنگین ۲ - دیدار زیبا روی صورت جمیل. یا دیبای پخته در پخته دیبایی که هیچ یک از تار و پودش خام نباشد.

جمله سازی با دیباه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نام شاه زمانه بر تو چنانک مهر بر زر و نقش بر دیباه

💡 ای سیاوخش به دیدار، به روم از پی فال صورت روی تو بافند همی بر دیباه

💡 ز دیبه سلب باد روز در پوشد کجا ز غیبه بود تارو پود آن دیباه

💡 تو عقابی به صلابت اگر اینان عصفور شاید ار پیش پرند تو نپاید دیباه

💡 چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه

💡 امرا، تحفه پذیرفته ستام و مرکب شعرا، آستی آکنده بزّر و دیباه

💡 در قدیم، پارچه‌هایی از جنس دیباه با طرح‌های بسیار ظریف و رنگ‌های درخشان، تنها مورد استفاده طبقات اشراف و خانواده‌های سلطنتی در دربار بود.

💡 صنعتگران ماهر در گذشته با استفاده از الگوهای پیچیده، پارچه‌های دیباه را تولید می‌کردند که به دلیل کیفیت بالا، در بازارهای بین‌المللی بسیار پرطرفدار بود.

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، استفاده از استعاره‌هایی مانند نرمی و زیبایی دیباه برای توصیف معشوق یا اشیاء گران‌بها بسیار رایج و متداول است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران