لغت نامه دهخدا
دولت خدایی. [ دَ / دُو ل َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت دولت خدا. دولتمندی. ( ناظم الاطباء ) ( ازبرهان ). صاحب دولتی. ( شرفنامه منیری ):
هنر هر کجا یافت قدر تمام
به دولت خدایی برآورد نام.نظامی.و رجوع به دولت خدا شود.
دولت خدایی. [ دَ / دُو ل َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت دولت خدا. دولتمندی. ( ناظم الاطباء ) ( ازبرهان ). صاحب دولتی. ( شرفنامه منیری ):
هنر هر کجا یافت قدر تمام
به دولت خدایی برآورد نام.نظامی.و رجوع به دولت خدا شود.
کیفیت و حالت دولت خدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بود دولت خدایی، دشمنان گردند دوست می برد تخت سلیمان را هوا بر روی دست