دورگرد

لغت نامه دهخدا

دورگرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) که درمسافتی دور بگردد و سیر کند. که دور از شخص سیر و گردش کند. که از دور سیر کند. که دورادور گردندگی دارد. ( یادداشت مؤلف ). دورسیر. ( آنندراج ):
من به حسرت دورگرد و مدعی مغرور وصل
ای محبت خاک بر سر باد تأثیر ترا.شانی تکلو.اگر چون قطره در دریای کثرت راه ما افتد
خیال دورگرد یار تنها می کند ما را.صائب ( از آنندراج ).دیر برسر آن غزال دورگرد آمد مرا
از تپیدنهای دل پهلو به درد آمد مرا.رضی دانش ( از آنندراج ).کینه می ورزند با حسرت کشان دورگرد
بخشد انصافی خدا پهلونشینان ترا.میرزا سلیمان حسابی اصفهانی.

فرهنگ فارسی

که در مسافتی دور بگردد و سیر کند.

جمله سازی با دورگرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دورگرد عجزم اما در شهادتگاه شوق تیغ او نزدیکتر از رگ بود باگردنم

💡 باغبان‌! از دورگردان چمن غافل مباش تا کی‌ام دزدیده باشد رخنهٔ دیوار گل

💡 رستن ز دورگردون بی‌می‌کشی‌محال‌است دزدیده‌ام ز مینا سر در پناه مینا

💡 کل شوی تا دورگردون محرم عدلت‌ کند جزوها یکسر خط پرگار را کج دیده‌اند

💡 آخر از ناراستی با دورگردون ساختیم بسکه‌کج بود، ازکمان بیرون نیامد تیر ما

💡 هرکه دل یکتا کند در بیعت و پیمان تو دورگردون بشت او را کرد نتواند دو تا

ناودیس یعنی چه؟
ناودیس یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز