دل بردگی

لغت نامه دهخدا

دل بردگی. [ دِ ب ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت دل برده. عشق. محبت. بیخودی. وجد. جذبه:
خواندن بی درد از افسردگیست
خواندن بادرد از دل بردگیست.مولوی.ای حیات عاشقان در مردگی
دل نیایی جز که در دلبردگی.مولوی.رجوع به دل برده و دل بردن شود.

فرهنگ فارسی

حالت دل برده. عشق.

جمله سازی با دل بردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هر پرده که بینی پردگی اوست قضا جنبان هر دل بردگی اوست

💡 ایخوش آن مجذوبی و دل بردگی آه زین دلگیری و افسردگی

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز