دل باختن
مترادفها
عاشق شدن، شیفته شدن، گرفتار شدن
متضادها
دل نیاختن، دل ندادن
لغت نامه دهخدا
دل باختن. [ دِ ت َ ] ( مص مرکب ) دل دادن. عاشق شدن. شیفته شدن. فریفته شدن. شیدا شدن. و رجوع به دل باخته شود. || زهره باختن. از ترس سخت مریض شدن یا مردن. سخت ترسیدن یا از ترس سخت بیمار شدن یا مردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عاشق شدن فریفته شدن دل دادن.
جمله سازی با دل باختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر دل زبون چشم تو گردید صعوه را دل باختن ز جلوهٔ شهباز ننگ نیست
💡 چیست پیوستن به او دل باختن خویش را در پای او انداختن
💡 کمترین نعل بهایش جان و دل باختنست و کهترین روی نمایش از همه پرداختن و خانمان برانداختن.
💡 دل برده در دل باختن معشوق عاشق پیشه بین بگرفته در انداختن بازوی چالاکش نگر
💡 میباید از دست نفس جمعیت دل باختن تا ریشه باشد میتند آوارگی بر دانهات
💡 گفت جوان هر چه بُوَد ساده تر هست به دل باختن آماده تر
💡 دل باختن به زیباییهای بیکران طبیعت میتواند به انسان آرامشی عمیق و تجربهای متفاوت از زندگی ببخشد که هرگز از یاد نمیرود.
💡 او در میان انبوهی از گلهای سرخ، با دل باختن به آن شکوه، گویی تمام وجود خود را به زیباییهای طبیعت سپرد.
💡 بسیاری از شاعران بزرگ با دل باختن به عشق، توانستهاند زیباترین اشعار خود را در طول تاریخ بشریت برای مردم خلق کنند.