لغت نامه دهخدا
دغدغان. [ دِ دِ ] ( اِ ) داغداغان. تادانه، که درختی است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به داغداغان و تادانه در همین لغت نامه و در دایرةالمعارف فارسی شود.
دغدغان. [ دَ دَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنه آن 251 تن. آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).