دسته بستن

مترادف‌ها

دسته‌بندی، بستن

متضادها

دسته باز کردن

لغت نامه دهخدا

دسته بستن. [ دَ ت َ / ت ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد کردن. فراهم آوردن. مجموعه ترتیب دادن از اجزاء مشابه چیزی چنانکه ساقه های گیاه یا گل و غیره. گل های فراهم کرده بهم پیوستن گلدسته را:
زو دسته بست هرکس مانند صد قلم
بر هر قلم نشانده بر او پنج شش درم.منوچهری.دسته ها بسته به شادی بر ما آمده ای
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار.منوچهری.ریاحین سیراب را دسته بند
برافشان ببالای سرو بلند.نظامی.بود خار و گل با هم ای هوشمند
چه در بند خاری تو گل دسته بند.سعدی.کدامین لاله را بویم که مغزم عنبرآگین شد
چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار می بینم.سعدی.گلستان ما را طراوت گذشت
که گل دسته بندد چو پژمرده گشت.سعدی.بسته بسی دسته گل دلفریب
کوشش صد دسته نموده بزیب.میرخسرو.- دسته بسته؛ اجزاء مشابه چیزی بر هم نهاده شده. مجموع. فراهم. برهم نهاده:
گل پروند دسته بسته بود
مست در دیده خجسته نگر.عماره.

فرهنگ فارسی

گرد کردن. فراهم آوردن.

جمله سازی با دسته بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در روضهٔ ریاحین می‌گرد چپ و راست گل دسته بستن تو ندانم پی کراست

💡 وان گل بود قصیده ی رنگین تازه یی کش وقت دسته بستن، گیرد نگار دست

💡 گل را به گیاه دسته بستن تا چند؟ جان را به اجل شکنجه کردن تا کی؟

💡 کشاورزان در فصل برداشت محصول، با دقت بسیار زیادی مشغول دسته بستن خوشه‌های گندم هستند تا آن‌ها را برای فروش به بازار منتقل کنند.

💡 در مراسم‌های سنتی برخی مناطق، دسته بستن گل‌های تازه و قرار دادن آن‌ها در ظرف‌های تزئینی، بخشی جدایی‌ناپذیر از آداب و رسوم مهمانی است.

💡 برای جلوگیری از آسیب دیدن بسته‌های ارسالی، کارگران انبار از روش‌های خاصی در دسته بستن وسایل استفاده می‌کنند تا ایمنی محموله کاملاً حفظ شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران