درازو

لغت نامه دهخدا

درازو. [ دَ ] ( اِ ) ترازو: آنگاه هول درازو تا کفه ٔحسنات گرانتر آید یا کفه سیئات. ( کیمیای سعادت ).
درازو. [ دِ ] ( اِخ ) مزرعه ای است از دهستان خاروطوران بخش بیارجمندشهرستان شاهرود. سکنه دائم ندارد، فقط در زمستان از ایلات سنگسری و کرد قوچانی جهت تعلیف احشام خود به این مزرعه می آیند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

مزرعه ایست از دهستان خاور طوران بخش بیارجمند. شهرستان شاهرود.

جمله سازی با درازو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرازیر می‌شود از سمت مغرب «تنگیرد» و به طول مایل وپر پیچ وخم از دامنهٔ کوهستان می‌گذرد و از منطقه درازو عبور می‌کند و در مغرب «شلگیر جاوید» به رودخانه مهران می‌ریزد.

💡 سرازیر می‌شود از سمت مغرب «تنگیرد» و به طول مایل و پر پیچ و خم از دامنهٔ کوهستان می‌گذرد و از منطقه درازو عبور می‌کند و در مغرب «شلگیر جاوید» به رودخانه مهران می‌ریزد.

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز