لغت نامه دهخدا
دایره وار. [ ی ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) مانند دایره. چون دایره. دائره وار. گردهمچون دایره. دایره کردار. برسان دایره:
بگرد نقطه ٔعالم سپهر دایره وار
ندیده شبه تو چندانکه میکند دوران.سعدی.
دایره وار. [ ی ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) مانند دایره. چون دایره. دائره وار. گردهمچون دایره. دایره کردار. برسان دایره:
بگرد نقطه ٔعالم سپهر دایره وار
ندیده شبه تو چندانکه میکند دوران.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان که نور ز رأی خدایگان جهان بتافت مهر منیر از سپهر دایره وار
💡 حلقه توپولوژی با توجه به شکل آن توپولوژی حلقهای نام گذاری شده است زیرا دستگاه ها و کامپیوتر ها به صورت حلقه بهم متصل شده اند. در این نوع از توپولوژی کامپیوترهای شبکه به صورت دایره وار به هم متصل شده اند. قطع ارتباط در دایره باعث از کار افتادن همه کامپیوترهای حلقه می شود.
💡 ایا سپهر جنابی که هست یک نقطه به جنب قبّه قدرت سپهر دایره وار
💡 مولویان در اجرای سماع، پیوسته، با اتکا بر آرای بطلمیوسی، حرکات سماوات و دور که از ارکان تصوف است را به صورت دایرهای از هستی مطلق تا انسان مادی و دوباره از انسان تا هستی مطلق مد نظر قرار دادند و حتی قسمتی از سماع خانه را دایره وار ساختند.
💡 بُغچه بازی نوعی بازی بومی و سنتی است که در بروجرد رواج داشته است. در این بازی عده ای دایره وار نیم خیز مینشستهاند و یکی از آنها که سالار نام داشته با خواندن شعری، بغچه را برای یکی از آنها پرتاب میکرده است و فرد دیگری که در میان بوده باید مانع این کار میشده است.
💡 توئی که مر کز عقلی و دوستدارانت مدام گرد تو باشند حلقه دایره وار